خاطرات یک سرباز آموزشی در پادگان شهید ثابتخواه گیلانغرب

بنر وطن کالا
4 3 votes
Article Rating

خاطرات یک سرباز آموزشی در پادگان شهید ثابتخواه گیلانغرب

خاطرات یک سرباز آموزشی در پادگان شهید ثابتخواه گیلانغرب
خاطرات یک سرباز آموزشی در پادگان شهید ثابتخواه گیلانغرب

امیدوارم همیشه اوضاع تون بر وفق مراد باشه و همیشه دنیا به کامتون باشه می خوام براتون خاطرات خدمت سربازی دوران آموزشی توی پادگان شهید ثابت خواه گیلانغرب رو تعریف کنم. اعزام من مربوط به ۱۹/ ۱۰ /۹۸ هستش.

راستش من یه مقدار دیر رفتم خدمت و به دلیل مشکلاتی که داشتم و همچنین بی برنامگی خودم دچار مشکلات شدم که در حال حاضر تصمیم ندارم از مشکلاتم براتون بگم.

جابه جایی از پادگان ولیعصر آباده فارس به پادگان شهید ثابتخواه گیلانغرب

من در ابتدا که برگه اعزام را دریافت کردم در ابتدا برام زده شده بود پادگان ولیعصر آباده در استان فارس که البته نمی دونم به چه دلیلی ولی برام پیامک اومد که محل آموزش من به شهید ثابت خواه گیلانغرب تغییر کرده و من رفتم مجدداً برگه اعزام جدید گرفتم.

تاریخ اعزام به خدمت

تاریخ اعزام یعنی 98/10/19 طبق دستوری که در برگه اعزام درج شده بود رفتیم خرم آباد مرکز استان لرستان استان خودمون از اونجا یه اتوبوس به ما دادن برای پادگان آموزشی شهید ثابت خواه گیلانغرب تعداد سربازان حدوداً بیست و خوردی نفر بود.

دلتنگی برای دوره آموزشی

روز خوبی بود یادش بخیر بچه ها بچه های خیلی گلی بودند خودم هم باورم نمیشه ولی واقعاً دلتنگه اون دوران و اون فضا و اون بچه ها شدم من تو فضای خوابگاه دانشجویی هم زیاد بودم ولی اون فضا یه چیز دیگه بود خلاصه جونم براتون بگه که ما ساعت ۱۰ از خرم آباد راه افتادیم و حدود ساعت ۴الی ۵ رسیدیم پادگان،هوای اونجا شدیداً سرد بود و منم لباس گرم با خودم نیاورده بودم و یه مقدار معطل شدیم و بخاطر سرما خیلی اذیت شدم.

روز اول ورود به پادگان آموزشی ثابتخواه

وقتی رسیدیم پادگان دیدیم کم و بیش از شهرهای دیگه اعزامی اومده بود و کم کم داشت اعزامی های جدید میرسیدن و تعداد سربازا بیشتر می شد ما تقریباً جزو اولین نفراتی بودیم که رسیدیم پادگان.

مطب پیشنهادی :
واردات انسان دست دوم از چین به کشور

دم ورودی ما را به خط کردن و تو دسته های چند نفره ما را می بردن برای بازرسی و اجازه ورود بهمون می‌دادند همون اول در گوشی رو از ما گرفتند و این خیلی دلتنگمون کردن، رفتیم داخل و از قضا احتمالاً شانس آوردیم و تایم خوبی رسیده بودیم سریع سر باز کادر و وظیفه آنجا ما را برد و بهمون پتو و یقلوی(یقلوی ضرف غذا خوری که تو اکثر مراکز آموزشی برای غذاخوری به سرباز ها میدن و اخر دوره آموزشی هم ازش پس میگیرن) بهمون داد و ما را برد و گفت فعلاً تو آسایشگاه گردان ۵ استراحت کنیم.

هوا سرد بود و لباس گرم نداشتیم

من به هوای اینکه شنیده بودم بهمون لباس‌های فرم و اورکت میدن لباس گرم با خودم نبرده بودم و حدود چند روزی که ما معطل گرفتن‌لباس شدیم پنج روز بود و خیلی اذیت شدم خلاصه تو آسایشگاه روزهای اول دلبخواهی بود و هر تختی که خالی بود راحت میتونستی بشینی و به همین خاطر ما بچه های لرستان همگی توی یه قسمتی از آسایشگاه گروهان پنج بودیم بچه خوب و خونگرم و صمیمی بودن باهاشون خوش میگذشت.

شام روز اولی که رسیدیم اونجا لوبیا با نون بود شام خوردیم و رفتیم استراحت و خواب.

برچسب پایه بوقی

بچه های آموزشی پایه بالاتر (ورودی دوره قبل از ما) ما را مسخره می کردند و به ما می گفتند پایه بوقی و بهمون می گفتن راحت باشین تا وقتی که لباس بهتون تحویل ندادن ازتون کار نمی کشن و راحتین و می گفتن از این روزا تون استفاده کنید و لذت ببرید ولی به نظر من هیچ خوشی نداره وقتی لباس نداشتیم از همون کاری چیزی نمی کشیدند ولی گاه گاهی  به خطمون می‌کردند.

مطب پیشنهادی :
سال آینده به‌شدت با کمبود معلم مواجهیم

ولی چون لباس گرم نداشتیم واقعا سردمون می شد و همچنین به خاطر اینکه بیکار بودیم حوصلمون سر میرفت نظر شخصی من اینه که هر چه سریعتر لباس بگیری از هر لحاظ بهتره هم از بلاتکلیفی در میای و هم لباسهاش آن فصلی که ما رفته بودیم گرم تر از لباس های خودم بود

روزی که لباس فرم بهمون دادن

 ولی وقتی که لباس خدمت را تحویل گرفتی اجبار که همانا را بپوشید و نمیتونی که دیگه با لباس شخصی باشه حدود اگه اشتباه نکنم ۵ روز به همین شکل معلق بوده و با لباس شخصی و لباس های سرد رفت و آمد می کردیم و واقعا سرد بود از بیکاری هم خیلی اذیت می شدیم

تا بعد از ۵ روز ما رو بردن و به همون لباس دادند دیگه یواش یواش داشت رسما دوره آموزشی سربازی ما شروع می‌شد ،شروع کردن به دسته بندی و تقسیم سربازا گروهانها بر اساس مدرک تحصیلی و معاف از رزم تقسیم می‌شدند.

گردان ما چهار تا گروهان داشت

  • گروهان معاف از رزم
  • گروهان زیر دیپلم
  • گروهان دیپلم
  • و گروهان فوق دیپلم

بچه های گروهان هشت

ما گروهان فوق دیپلم بودیم یادش بخیر سه تا سرباز هم داشتیم امریه گرفته بودند این سه تا اواخر آموزشی لباس نگرفتن و بحث بر سر این بود که به اینا لباس بدن ، ندن یا اصلا چند دست لباس بهشون بدن، تعداد لباسهای استحقاقی برای سرباز های معمولی سه دست لباسه ولی برای سربازان امریه اگر اشتباه نکنم یک دست دادند چون می‌گفتند سربازای امریه بعد از دوره آموزشی نیازی به پوشیدن لباس فرم نظامی ندارند و به عنوان کارمند خدمت می کنند

گروهان ما واقعا گروهان جالب بود بچه‌ها همه با ادب و باشخصیت بودن و میشه گفت کم و بیش پخته بودند بحث زیادی هم بینشون نبود باور کنید کم حرفی نیست که توی یک گروهان ۱۱۲ نفری سازش باشه و بچه‌ها در صلح و صفا باشن

مطب پیشنهادی :
زندگی دختران شجاع در کوهستان+تصاویر

فرمانده هامون بی نظیر بودن

بعد از اینکه ما لباس هامون و وسایلمون رو بهمون دادن آسایشگاه هشت رو به ما دادند و فرمانده ما هم مشخص شد فرمانده گردان و فرمانده گروهان ما آدمای درست و با شخصیتی بود و تا جایی که تونستن با بچه ها خوب تا کردن

امیدوارم هر جا که هستن که موفق و سلامت باشن فرمانده گروهان ما آقای زرپیکر بود و فرمانده گردان گردان مون هم آقای پرنور واقعاً دوتا سرور بودن و مطمئنم توی ذهن تک تک بچه ها یه تصویر خیلی خوبی از آنها شکل گرفت.

در عین نظامی‌گری یک رفتار انسانی و صمیمی  با بچه ها داشتن و همین خیلی خوب و خیلی عالی بود

واقعاً برای آدم نعمت بزرگیه که تو ذهن دیگران تصویر خوب و خوشی از خودش جا بزاره وقتی فرمانده و آسایشگاه مشخص شد کم کم تمرین ها و کلاس ها شروع شدند ما بیشتر با فرمانده گروهانمونمون تمرین رژه صف جمع داشتیم و با فرماندها ارتباط دوستانه ایی داشتیم

 نوع رژه که تمرینش رو انجام می دادیم رژه نوین بود قشنگ و ساده تقریباً فرماندهان از کار بچه ها راضی بود

مربیای اونجام هم چندتاشون خیلی باحال بودن و از حضور شون خیلی فیض بردیم هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ روحی و روانی آقای حیدرپور مربی تاکتیک مون بود و آقای احسانی مربی سلاح

دوستان عزیز لطفا در صورتی که تصویری از سربازی در پادگاه ثابتخواه دارین بدین که تو سایت قرار بدیم و دوستان خاطراتشون رو زنده کنن

4 3 votes
Article Rating

نوشته های مشابه

دنبال کردن نظرات این مطلب
باخبر شدن از
guest
5 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین بیشتر رای دادند
Inline Feedbacks
View all comments
مریدظاهری
مریدظاهری
5 ماه ها پیش

من سال ۹۱تا ۹۳ تو اون جهنم سبز بود.فرمانده گردانتون کی بود.من گردان ۲ بود.واسه اموزشی.بعدش همونجا نگهم داشتن تو قسمت نیروانسانی پذیرش و ارزشیابی

ناشناس
ناشناس
2 ماه ها پیش

سلام. بسیار عالی بود.

سیامک
سیامک
2 ماه ها پیش

خیلی دلگیره خیلی
زندان کوهستان
تا مثل من و خیلی ها که سر خدمتن تو ثابت خواه نباشید نمی دونید چی میگم
تاریخ ..۱۳۹۹.۰۶.۲

سیامک
سیامک
2 ماه ها پیش

گروهان حفاظت فیزیکی. قرار گاه
سیامک پایفشرده و عرفان و علیرضا با دیگر دوستان عزیز
به یاد آقای تمرین .کریمی و فرمانده آقای یاسمی
خیلی سخت میگزره همه دارن گروه ب میشن فرار میکنن

A.R
A.R
2 ماه ها پیش

سلام داداش من یکی از بچه های دوره قبل بودم اگه ناراحت شدی شرمنده ولی حالو هوا اونجوری بود دیگه اعزامی 98/07/19

Last edited 2 ماه ها پیش by A.R
دکمه بازگشت به بالا