داستان آموزنده تنبیه خانم معلم

بنر وطن کالا
بنر فروشگاه وطن کالا

داستان آموزنده تنبیه خانم معلم

زمانی خانوم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید: چه کسی متوجه نشده است؟ سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند.

معلم گفت : بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد. تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند. معلم به یکی از سه دانش آموز گفت : پسرم! این چوب را بگیر و محکم به کف دست من بزن !

دانش آموز متعجب پرسید : به کف دست شما بزنم؟ چرا؟ معلم گفت: پسرم مطمئنا” من در تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!

دانش آموز اول چند بار به دست معلم زد و معلم از درد سوزش دستش، آهی کشید و چهره اش برافروخته شد. نوبت نفر دوم شد. دانش آموز دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت: خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم. من دوست ندارم با چوب شما را بزنم. از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !

دیگر، تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند. از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس تنبیه شدن معلمشان جرأت درس نخواندن نداشتند.

و اما نتیجه! این داستان مصداقی برای مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد، به جای توپ را در زمین دیگری انداختن و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن، یک بار خود را تنبیه کنند، الگویی برای جامعه سالم خواهند بود!

مطب پیشنهادی :   داستان باب باتلر قهرمان قدرت کلمات

اگر هر کدام از مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند. مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت!

داستان آموزنده تنبیه خانم معلم

نوشته های مشابه

نظرات شما

avatar
  دنبال کردن نظرات این مطلب  
باخبر شدن از
دکمه بازگشت به بالا
بستن