×

منوی اصلی

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۳۰ دی - ۱۳۹۶  
false
false

زنی را میشناسم من ?
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق میخواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست

زنی هم زیر لب گوید?
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کس موهای طفلم را
پس از من میزند شانه؟

زنی با تار تنهایی?
لباس تور میبافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور میخواند

زنی خو کرده با زنجیر?
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من?
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد?
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمیداند

زنی واریس پایش را?
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی ، چه بد بختی

زنی را می شناسم من?
که شعرش بوی غم دارد
ولی میخندد و میگوید
که دنیا پیچ و خم دارد…

تقدیم به بانوان عزيز سرزمينم

false
false
false
true

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "این شعر زیبا تقدیم به همه بانوان سرزمینم"

avatar
مرتب سازی بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشتر رای دادند
فهیمه
مهمان
فهیمه

شعر خیلی زیبایی بود چون در وصف من بود. من گریزان از زندگی ام هستم ولی بخاطر بچه هام با لبخندی تصنعی به زندگی ادامه میدم به امید بزرگ شدن بچه هام آرزو دارم زمان به سرعت بگذره و بچه هام بزرگ شن و من یه خواب ابدی راحت داشته باشم

wpDiscuz

false