×

منوی اصلی

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۳۰ دی - ۱۳۹۶  
false
false

ماهنامه خط خطی – شهاب نبوی: یک روز از خواب بیدار شدم و احساس کردم دنیایم زیادی یکنواخت شده و نیاز زیادی به تغییر در زندگی ام احساس می کنم. کمی فکر کردم با خودم گفتم اولین تغییر می تواند این باشد که صبح ها کمی زودتر از خواب بیدار شوم. برای همین، شب ساعت ده خوابیدم.

 

فردایش وقتی ساعت را نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که درست است که زود خوابیدم، اما انگار بدنم به شکل عجیبی، بیداری قبل از ساعت دوازده ظهر را پس می زند. خب برای شروع تغییرات، سحرخیز شدن کمی دشوار به نظر می رسید. پس سعی کردم کمی بیشتر فکر کنم و از تغییری کوچک تر شروع کنم. با خودم قرار گذاشتم روزی نیم ساعت پیاده روی کنم اما روز اول تا به سر کوچه رسیدم به صورتی کاملا غیر ارادی، اولین اتوبوسی را که دیدم آویزان درش شدم و موضوع پیاده روی هم کلا مالیده شد.واقعا از دست خودم عصبانی بودم. گفتم لااقل یک برنامه ریزی درست و حسابی بکنم و روزی چند ساعت درس بخوانم. اما روز اول کتاب را که باز کردم، ناخودآگاه فکرم مشغول این شد که واقعا فلسفه زندگی کردن چیست؟ یا من اگر آدم نمی شدم، دوست داشتم چه جانوری بشوم؟ ساعت ها روی این مسائل فکر کردم. آخر سر هم به این نتیجه رسیدم که دنیا بی ارزش تر از آن است که آدم وقتش را پای درس خواندن تلف کند.

این بار تصمیم بزرگ تری گرفتم. پشت دستم را داغ کردم تا دیگر سیگار نکشم. وجدانا نیم ساعتی هم موفق بودم اما ناگهان نامزدم قهر کرد. این وسط هوا هم بارانی شد. خب خیلی ها اولین سیگار را زیر باران و بعد از شکست عشقی کشیده اند.

 

شما دیگر از یک سیگاری در چنین وضعیتی چه توقعی دارید؟ الان چند روزی است، دارم فکر می کنم که شاید بهتر باشد تغییرات را از جهت دیگری اعمال کنم. احتمالا فردا از دانشگاه انصراف بدهم. شاید هم دیگر مسواک نزنم. حالا که فکر می کنم می بینم اصلا می توانم حمام هم نروم. چرا ساعت دوازده از خواب بیدار شوم، وقتی قابلیتش را دارم که تا ساعت چهار بخوابم؟ شاید هم تصمیم بگیرم آن قدر بخورم تا منفجر شوم. همیشه که تغییرات نباید مثبت باشد. اصلا تغییر خودم است، دوست دارم منفی باشد!

false
false
false
true

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
wpDiscuz

false